نحسی سیزدهم فروردین بیداد می کنه . هوای خاک آلود . باد و رگبار تند . و آخر هم عزیزی که ته ته دلش شک فریاد می زنه. آدم هایی که فقط خودشون رو می بینند و جاده ای که ماشین هاش تند و تند از هم سبقت می گیرند تا که شاید زودتر از اون یکی به قبض جریمه برسند .
دروغ هایی که قانونی شدند امروز راحت گفته میشه ، جایی که مجالی برای رو بودن ، دارند . چیزی که توی 364 روز دیگه سال جز آرزویی براشون نیست.
ماهی قرمز هایی که کوچولو کوچولو باله هاشون رو تکون می دن و توی آب آلوده رودخونه ها به سمت مرگ می رند ، واقعاً چند تاشون تا آخر هفته زنده اند.
سبزه ها چی شدند ؟ نمیدونم ولی فکر نمی کنم سر نوشتی بهتر از ماهی قرمز ها انتظارشون رو بکشه ، نماد سبزی و تراوت سفرهای هفت سین ، امشب رو با پژمردگی یک گوشه ، قاطی نایلون چیپس و پفک و پوست میوه به صبح می رسونند .

و اما آدم ها ......... کار های خوب زیادی کردیم امروز ، تمرین دروغ گفتن کردیم ، طبیعت رو به مرگ کشورمون رو بیشتر هل دادیم به سمت سرا زیری . خطر آفریدیم برای خودمون و عزیزامون . آتش روشن کردیم و یادمون رفته خاموشش کنیم و 100 تا کار لذت بخش دیگه که نوشتنشون رو بلد نیستم ( اینم بهونه ایه بری نگفتنشون)

منتظرتم سیزده بدر سال آینده