هر زمان که صحبت از خونه میشه اولین چیزی که هجمه می کنه به ذهن ، یک چهار دیواری از جنس سنگ و آهنه که اگر سرت نا خواسته بخوره به یکی از دیوار هاش تا چند دقیقه باید بشینی زمین و از زور درد لب پایینت رو گاز بگیری. هر وقت هم که میری به فکر جور کردن یک خونه ی کوچولو برای تنهاییت و بعد تصمیم می گیری که هر جوریه حتی یک اتاق کوچولو رو که بشه اسمش رو خونه گذاشت پیدا کنی و در اختیار بگیری ، همین عباس آقا بنگاهی سر کوچه یک قیمت های نجومی رو می گذاره جلوت که ترجیح می دی آرامش رو توی همون تخت دو در یکی که گوشه ی خونه ی پدری بهت دادند پیدا کنی نه توی یک خونه مستقل . در هر حال این شرح حال دنیای واقعیه با تمام سختی هاش .
حالا این وسط جالب دنیای مجازی که برای سوزوندن فلان جای آدم اومده خونه های ارزونی رو مفت در اختیار جوونای دنبال آرامشی مثل بنده گذاشته تا یادمون بندازه اون ضرب المثل معروف " شتر در خواب بیند پنبه دانه ... " رو که بدونیم بابا جان مگر اینکه رنگ و بوی این خونه ها رو در خواب رویا جستجو کنیم.
به هر حال این هم یک خونه جدیده با یک تفاوت ، اونم اینکه ما چون تو دنیای مجازی و رویا هم به دنبال دنیای واقعی زیاد اهل بالا بالا پریدن نیستیم . عقلمون رو روی هم گذاشتیم و دیدیم که به تنهایی از پس خرج و برج یک خونه مجازی هم بر نمیایم پس یک کاغذ نوشتیم که بابا ما دنبال یک هم خونگی بهتر از خودمون نباشه قدر خودمون خوشگل و با مرام می گردیم که نصف اجاره خونه و پول آب و برق و تلفن رو به گردن بگیره بعد هم کاغذ رو تندی بر داشتیم رفتیم زدیم در مغازه اصغر آق بغال سر خیابون پایینی و خودمونم نشستیم پای تلفن منتظر . ......
زیاد سرتون رو درد نمیارم من یک هم خونگی پیدا کردم که خودش به موقع میاد و شرح ما وقع می ده فقط این رو بگم که هرچی تو دنیای واقعی شانسمون آسه اینجا هم ای خدا رو شکر راضی هستیم ازش . خدا فراری نده این هم خونگی رو که من نه ظرف شستن بلدم نه آشپزی نه ...